Tuesday, June 21, 2011

بايد براي خودم سرمشق بنويسم.

بايد براي خودم سرمشق بگيرم و هزار بار از روش بنويسم و بعد خودم رو جريمه كنم و با بنويسم. بايد بنويسم مي خوام كه دوستت نداشته نباشم، مي خوام كه دل بكنم از اين عاشق تو بودن. بايد عطر تنت رو كه همين حالا پيچيده تو اتاقم به كناري بزنم. بايد تپش هاي قلبت رو تو گوشم ساكت كنم. بايد ردپاي انگشتات رو روي پوست تنم پاك كنم. بايد حس نكنم حلقه بازوهات رو. بايد براي خودم سرمشق بگيرم و هزار بار بنويسم كه مي خوام عاشق تو نباشم.  

Sunday, June 5, 2011


عشق ورزی نبود
و یگانگی نیز.
و زنانگی
با سرانگشتانت
-سرشار از درد
ذوب شد.

خود را نمی پوشانم
عریانی خود را پاک می کنم.